ســــوخـتن..
به ثانيه ها گوش مي كنم و چشمهايم را
مي بندم
چقدر خسته ام
چقدر دلـم مي خواهد همينجا بين عبور و مرور
ماشين ها دراز بكشم
و دنيا را به ايستادن وا دارم
چقدر دلم مي خواهد بروم بالاترين جاي شهر
بايستم
و بلند بلند بخندم، به خودم و به
دردهايي
كه هيچ درماني برايشان تجويز
نمي كني ....
آه خدايا بيا هر دو دست بر داريم، تو
از ساختن انسان و من از سوختن ....
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 15:21 توسط mahsa
|

سلااااممم به همه ی بامعرفت هایی که کامنت میزارن.